شبکه چهار - 9 آبان 1404

نسبت "اسناد لانه" با "مدرنیته" ("علوم سیاسی" و "مرگ بر آمریکا")

دانشگاه علامه طباطبایی - نشست ("شکست یک اندیشه" و تجربه های سوخته)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم و رحمه‌الله.

فرمودند عنوان نشست که عنوان معناداری هم هست، بسیار معنادار، تجربه شکست یک اندیشه است. من از طرح چند پرسش در ذیل این عنوان، بحث را آغاز می‌کنم و توجه دوستان را جلب می‌کنم به چند پرسش زیربنایی‌تر که پشت این پرسش نهفته است.

اولاً آیا واقعا آن اندیشه‌ای که اینجا می‌خواهیم به آن بپردازیم و آسیب‌شناسی کنیم، صدماتی که این اندیشه در طول دست کم یک قرن اخیر، از حدود مشروطه، قبل از مشروطه تا امروز به این ملت زده است، آیا به راستی تجربه‌ای آموخته است؟ یعنی کسانی که این دیدگاه را دارند، دیدگاهی که ما امروز سعی می‌کنیم کالبدشکافی کنیم، اولاً به لحاظ نظری و تئوریک و ثانیاً به لحاظ عملی، تجربه‌های عملی همین سال‌ها و ماه‌ها.

آیا به راستی این تجربیات برای صاحبان این تفکر نتیجه‌ای در برداشته یا نه؟ آیا پذیرفته‌اند که این یک اندیشه شکست‌خورده است؟ اصلاً از کجا می‌فهمیم یک اندیشه شکست خورده است؟ بین حقانیت و موفقیت چه نسبتی است؟ بین حقیقت و کارآمدی چه نسبتی است؟ درست بودن و مفید بودن در یک اندیشه؟

بخش نخست را من اختصاص می‌دهم به یک بررسی سریع در حوزه نظری و تئوریک این اندیشه. دانشگاه علامه مرکز آموزشی اصلی علوم انسانی است و به نظرم ما باید این اندیشه‌ای که ما داریم از شکست آن صحبت می‌کنیم یک اشاره مختصری به بُعد نظری آن بکنیم، در حوزه فلسفه سیاسی و علوم سیاسی که به مسئله ما و مناسبت این ایام ۱۳ آبان و رابطه ایران و آمریکا و وضعیت و این‌ها مربوط است و در بخش دوم، شاید چند شاهدمثال بیاوریم از اتفاقاتی که جلوی چشم شما، نسل شما، در این سال‌ها و ماه‌ها اتفاق افتاده و دارد اتفاق می‌افتد.

صاحبان این اندیشه بسا که معتقد نباشند شکست خورده‌اند. معتقد هستند این تجربه را تا آخر ادامه بدهیم. این که آخر کجاست؟ آیا بازگشت وضعیت ایران به ماقبل انقلاب، دوره اسارت و بردگی و ذلت است یا چشم‌انداز دروغین و پفکی که از آینده‌ای که هیچ وقت نرسیده و نمی‌رسد، مدام تخیل کرده‌اند و افکار عمومی را به تخییل در خیالات انداخته‌اند؟ و هر ضربه‌ای به ملت از قِبَل این تفکر می‌خورد باز یک سوراخ فرار دیگری پیدا می‌کنند و از یک جای دیگری بیرون می‌زنند. یک توجیه دیگر، یک احتمال دیگر؛ یک کم دیگر برویم، پیچ بعدی درست می‌شود، امتیاز بیشتری بدهیم، باز هم عقب‌تر برویم. هر صدایی که می‌آید انشاءالله گربه است، نه توطئه‌ای در کار نیست، توهم توطئه است. دیر امتیاز دادیم، کم امتیاز دادیم، بد امتیاز دادیم. باید مؤدبانه‌تر امتیاز می‌دادیم، باید بیشتر می‌دادیم، باید سریع‌تر می‌دادیم، هیچ وقت اعتراف نمی‌کنند که این اندیشه غلط است، غلط بوده، همیشه غلط بوده و غلط خواهد بود.

فرض کنیم شما سوءنیت و قصد خیانت ندارید - فرض کنید که بعضی‌هایشان دارند و همیشه داشتند- حالا این ساده‌لوحی و حماقت کم از خیانت نیست گاهی، صدمه‌اش برای یک ملت. ادامه بدهیم، برویم جلو. تقصیر ما بوده. افراطی‌گری‌های ما باعث این وضعیت شده. دعوا را ما شروع کردیم. مشکل از ناحیه ماست. دیر معذرت خواهی کردیم، معذرت خواهی نکردیم و... مدام در پی توجیه و تطهیر دشمنان این ملت و همه خلق‌ها و همه ملت‌ها و متهم‌سازی ملت و انقلابیون، آزاده‌خواهان و عدالت‌خواهان هستند. همیشه همه چیز تقصیر شماست. شما باعث شدید درگیری راه بیفتد. علت و منشأ تحریم شما هستید. انقلاب کردید، تحریم شدید. خب معلوم است این که واضح است. زمان انقلاب سال ۵۷ مردم، هزاران نفر را در خیابان‌ها به مسلسل می‌بستند و کارشناسان آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی مستقیم بالا سر آن‌ها بودند. شما می‌دانید ده‌ها هزار مستشار آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی در ایران بودند تا سال ۵۷ و کل کشور همه چیز آن تحت کنترل این‌ها بود. عالی‌ترین مقامات رژیم پهلوی سر مسائل متوسط به بالا، گاهی در مسائل پایین، باید از این‌ها اجازه و دستور می‌گرفتند. حتی آنجا انقلاب... چرا این‌ها مردم را با مسلسل بستند؟ برای این که شما انقلاب کردید. خب چرا انقلاب کردید؟ این سؤال را باید بدهید. همه چیز از همان سال ۵۷ شروع شده. تمام این تحریم‌ها، درگیری‌ها، تهدیدها، تحمیل جنگ، ترورها و... از همان موقع شروع شده. اگر شما مثل یک برده رام، تسلیم، در زنجیر، سرت را خم می‌کردی، توی سرت می‌زدند می‌گفتی دست شما درد نکند، معلوم است که تحریم نمی‌شدید. اصلاً چرا تحریم بشوید؟ کل ایران برای این‌ها بود. تهدید، تحریم، ترور، جنگ، همه چیز به خاطر این بود که یک ملت آمد وسط صحنه گفت آقا بس است دیگر کتک خوردن و تحقیر شدن بس است. ما می‌خواهیم خودمان باشیم. می‌خواهیم حاکمان را ملت انتخاب کند و در مسیر فرهنگ دینی و انقلابی خودمان حرکت کنیم.

این آیاتی که برادر عزیزمان خواندند و من تشکر می‌کنم که اول ایشان ترجمه آیات را گفت، خیلی آیات مهمی بود. دقیقاً ماهیت این اندیشه را که از داخل نسبت به زورگوهای بین‌المللی و قدرت‌های دیکتاتور بین‌الملل سمپاتی دارد، این آیات قرآن قشنگ نشان می‌دهد. یعنی حالا آیات قرآن برای آرامش دل هست، بله، اما یک بخشی از عوامل این آرامش دل هم، و در کنار آن تبیین وضعیت عالَم است. یک انسان‌شناسی است. جامعه‌شناسی است. این که گاهی عرض می‌شود که آیات قرآن را به عنوان منبع معرفت در علوم انسانی، یک دانشگاه مسلمان باید به رسمیت بشناسد، یک نمونه‌اش همین آیاتی بود که ایشان اینجا خواند. یعنی این آیات دارد تیپ‌شناسی می‌کند؛ یعنی تیپولوژی یک افرادی است که داخل جبهه مؤمنین و انقلابیون و توی حکومت و توی انقلاب و توی مردم هستند، اما هیچ وقت نمی‌توانند هیچ تصمیمی بگیرند در مسیر آنچه که ایمان خودشان می‌خواهد. این آیه خیلی زیباست. این که می‌گویند توصیف علمی از انسان باید مبنای علوم انسانی باشد، همینطور است. این توصیف علمی بود. یک تیپی را هم گفت بین شما که وقتی شما پیروز می‌شوید، پیروزی‌هایی به دست می‌آورید، جلو می‌روید و پیشرفت می‌کنید، پیشروی می‌کنید، به شما می‌گویند چی؟ «أ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ»؟ ما با شما نبودیم؟ ما هم با شما بودیم ما هم سهیم بودیم. اما اگر شما ضربه بخورید، شکست بخورید و در یک جایی در یک بخشی از این مبارزه، صدمه بخورید، دشمنان شما جلو بیایند، عین این عبارت را به آن‌ها می‌گویند. اگر بترسند مخفیانه به آن‌ها می‌گویند. شما اسناد لانه جاسوسی را نگاه کنید، پر است از این آدم‌هاست. روشنفکر، آخوند، لیبرال، چپ، کمونیست، راست، مذهبی، غیر مذهبی، همه آن‌ها تیپ‌هایی هستند که می‌گفتند به عنوان میانه‌رو، عقلا، با آمریکا دقیقاً همین تعبیر را بحث می‌کردند. «أ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» به آن‌ها می‌گوید. «أ لَمْ نَفْتَحْ وَ عَلَیْکُمْ»؟ اگر کسی بخواهد علوم سیاسی، شناخت واقعیت‌ها و پدیده‌های سیاسی، علت‌شناسی، واقع‌بینی را ببیند، در کنار عقل و تجربه عادی بشر، اول باید به این آیات و منابع دین رجوع کند. بخصوص اگر ادعا کند من مسلمان هستم.

یکی از دوستان اینجوری می‌گفت که علوم انسانی اسلامی یعنی عقل و تجربه را کنار بگذاریم، آیه و حدیث بیاوریم؟ جواب این بود که نه، خود آیه و حدیث می‌گوید عقل و تجربه باید باشد. بحث این است که به عقل و تجربه عادی بشری اکتفا نکنید. در کنار عقل و تجربه البته اجتهادی عاقلانه، مهندسی شده، درست استفاده کنید. کلام خداوند راجع به انسان یک منبع معرفت است، منبع علم است. عقل و تجربه زیر نور وحی، نه در تاریکی. آقا غیرمسلمان‌ها، لیبرال‌ها، علوم انسانی ما را قبول ندارند. خب ما هم علوم انسانی، علوم سیاسی لیبرال را قبول نداریم. می‌گویند اگر شما اسلامی‌اش کردید، گفتید قرآن هم جزو منابع علوم انسانی است، یک عالمه آیات، همه آن‌ها هزاران آیه انسان‌شناسی است. بخشی از آن تجربی است، بخشی عقلی است، بخشی شهودی است. اگر این را بگویید شما، فقط خود شما مسلمان‌ها قبول دارید. می‌شود علوم انسانی اسلامی، فقط مسلمان‌ها قبول دارند. بقیه چه؟ خب آقا علوم انسانی لیبرال را هم فقط لیبرال‌ها قبول دارند. بقیه چه؟ علوم سیاسی کمونیستی را هم کمونیست‌ها قبول دارند. بقیه قبول ندارند. روان‌شناسی فرویدی را فرویدیست‌ها قبول دارند. غیر فرویدیست‌ها که قبول ندارند. مگر چون یک کسانی هستند حرف شما را قبول ندارند، حرف شما به این دلیل علمی و آکادمیک نیست؟ خب اگر این باشد، هیچ مکتبی در هیچ یک از علوم انسانی، هیچ کدام علمی و آکادمیک نیست. معلوم است اختلافی است. معلوم است که غیرمسلمان، اسلامی آن را قبول ندارد. اما یک بخش‌هایی از آن را چرا قابل اشتراک است. مسلمان و غیرمسلمان هر دو می‌پذیرند. چپ، راست، همه. اما یک بخش‌هایی که اختلافی است، اختلافی بودن که دلیل بر علمی نبودن نیست. مبانی هر کدام از این دیدگاه‌ها و مکاتب را خودشان قبول دارند. علوم سیاسی چپ را چپ‌ها قبول دارند. علوم سیاسی راست را راست‌ها قبول دارند. اقتصاد کاپیتالیستی را کاپیتالیست‌ها قبول دارند. نظام سرمایه‌داری قبول دارد. کمونیست‌ها مگر قبول دارند؟ سوسیالیست‌ها مگر توسعه لیبرال را قبول دارند؟ می‌گویند علم نیست. این تحمیل سرمایه‌داری است. اقتصاد سوسیالیستی را لیبرالیست‌ها قبول ندارند. خب حالا تا نوبت پسوند اسلامی می‌رسد، یک مرتبه مشکل پیدا می‌کند؟ اسلامی یعنی عقل و تجربه زیر نور وحی باشد. وحی جزو منابع معرفت است. انسان‌شناسی است. هم در توصیف هم در توصیه؛ و بخش مهم آن با عقل و تجربه اغلب آن با عقل و تجربه هم تأیید می‌شود و شاید مثال برای آن پیدا می‌شود. یکی از آن همین آیه است که ایشان خواند. دقت کردید این دو سه تا آیه چه بود؟ دقیقاً همین اندیشه‌ای که ما داریم راجع به شکست آن بحث می‌کنیم که هیچ وقت تجربه نمی‌کند. هزار بار دیگری این تجربه را تکرار می‌کند و کاش قربانیان آن خودشان بودند. قربانیان آن ملت‌ها هستند. مردم موش آزمایشگاهی این‌ها می‌شوند. فروختن کشورها. ما از قبل مشروطه تا الان چقدر آدم‌های اینجوری داشتیم تحت عنوان رفرم، تحت عنوان پیشرفت، developement ، توسعه، progres ، و... همین مسیر اشتباه را رفته‌اند و ملت را با خودشان برده‌اند و هزینه‌های سنگینی دادیم! اعتماد به دشمن، دودله بودن، بی‌شخصیت بودن، دوشخصیتی بودن، تا همین الآن دارد این ملت را آزار می‌دهد.

آخرین نمونه آن که پیش چشم نسل شما اتفاق افتاد، قضیه برجام و هسته‌ای بود. من اول مبانی نظری آن را عرض بکنم به مثال عینی آن برسم. این آخرین نمونه‌اش بود و باز هم ادامه خواهد داشت. باز هم نخواهد پذیرفت این تفکر. نسل بعد آن، نسل بعدتر آن. همینطور این ادامه دارد. تا آخر می‌گویند که نه تقصیر ما بود. اگر ما پیروز بشویم، شما پیروز بشوید، می‌آیند می‌گویند «أ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ»؟ ما هم که با شما بودیم. مگر ما با شما نبودیم؟ ما هم شریک هستیم. ما هم انقلابی هستیم. ما هم انقلابی هستیم. اگر شما در یک قضیه‌ای ضربه بخورید، شکست بخورید، صدمه بخورید، همین حرف را عیناً به آن طرف می‌گویند.

اسناد لانه را ببینید، کمونیست هست، مرجع هست، چپ هست، راست هست، لیبرال هست، کمونیست هست، مذهبی، غیر مذهبی، گروه‌های مسلح، گروه‌های غیرمسلح، تجزیه‌طلب هست، ملی‌گرا هست، سلطنت‌طلب هست، همه کنار هم در اسناد لانه. همه این‌ها عمومی یک چیز می‌گفتند در بیانیه‌ها، خصوصی به نماینده‌های سفارت آمریکا، سیا و این‌ها می‌گفتند که آقا ما با شما هستیم. این افراطیون را کنار بزنیم! آقای خمینی افراطی است و کاری بکنیم که فلان بشود. از آن‌هایی که می‌خواستند با یک اصلاحاتی شاه بماند، تا آن‌هایی که می‌خواستند شاه برود، شاهنشاهی و سلطنت بماند، تا آن‌هایی که گفتند خیلی خب دیگر دیدند امام گفت ما دیگر شاهنشاهی نداریم تمام شد! ملت باید تصمیم بگیرند. بعد گفتند خیلی خب پس جمهوری دموکراتیک، جمهوری دموکراتیک خلق، جمهوری دموکراتیک اسلامی، یک جوری یک چیزی را قاطی کنید. امام گفت نه، هرکسی من را قبول دارد، ما اینجوری می‌گوییم. بعد هم ملت بیایند بگویند.

می‌دانید که هیچ انقلابی بعد از پیروزی خودش را به رفراندوم نگذاشته به جز انقلاب امام. هیچ کشوری در جهان قانون اساسی‌اش را به رأی مردم خود نگذاشته حتی یک بار، در تمام جهان، جز امام، انقلاب اسلامی. هیچ کشوری قانون اساسی‌اش با انتخابات عمومی، با رأی عمومی تصویب نشده است، هیچ کشوری، در غرب و شرق عالم. حتی یک بار هم انتخابات نکردند که یک قانون اساسی را مردم قبول دارید یا نه. گفتند قانون اساسی تصویب شد، این است. امام این کار را کرد بعد از انقلاب.

خب این آیه قرآن تعبیر می‌کند به نفاق. می‌گوید این‌ها کافر و دشمن و ضد ملت نیستند ظاهراً. شاید خودشان هم اینجوری ندانند، نمی‌گویند. «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ» این‌ها با خدا بازی راه می‌اندازند. «یُخَادِعُونَ اللَّهَ» می‌خواهند کلاه خدا را بردارند. نمی‌دانند خدا کلاه ندارد. آن کسی که می‌خواهی کلاه او را برداری، کلاه خودت را برمی‌داری. خداوند این توصیف را می‌کند. این اصلاً یکی از آیاتی است که باید مبنا و جزو مبانی علوم سیاسی ما باشد. انسان‌شناسی، تیپ‌شناسی یک تیپولوژی است. همیشه ملت از این‌ها ضربه خورده‌اند. این برای الآن نیست. از صدر اسلام زمان پیغمبر، قبل از او همه انبیا بودند تا آخر این تیپ‌ها هستند. خداوند آن‌ها را توصیف می‌کند. می‌گوید وقتی شما پیروز می‌شوید، می‌آیند جزو شما می‌گویند ما هم که هستیم. ما که قبول داریم این حرف‌ها را. آن‌ها پیروز می‌شوند، می‌روند پیش آن‌ها، به آن‌ها پیام می‌دهند که مگر ما با شما نیستیم؟ مگر ما از شما حمایت نمی‌کنیم؟ ما میانه‌رو هستیم، این‌ها افراطی‌اند. این‌ها تندرو هستند. با هم بیاییم مشکل این‌ها را حل کنیم. در اسناد لانه این‌ها هست تا همین الآن مخفی و علنی دارند می‌گویند.

نفاق؛ می‌دانید ریشه نفاق، این موش‌های صحرایی هستند که یا روباه که لانه می‌کنند، زمین را سوراخ می‌کنند، تونل می‌کَنند، این‌ها دو سه تا راه در رو هم جاهای دیگری دارند. از اینجا که داخل می‌رود، فکر می‌کنی الآن همین جاست. یک مرتبه می‌بینی از آن طرف زده بیرون، رفته. ریشه کلمه نفاق و منافق به این قضیه برمی‌گردد.

منافق این‌هایی هستند که چندتا سوراخ احتیاطی به چند طرف می‌کَنند. دکان دونبش دارند. دونبش که وایسی، به این‌طرفی‌ها می‌گویی ما این‌طرفی هستیم، به آن‌طرفی‌ها هم می‌گویی ما آن‌طرفی هستیم. هیچ وقت معلوم نیست شما بالاخره با کدام طرف هستی؟ چه وقت هزینه می‌دهید؟ پای کدام حرف‌تان می‌ایستید؟ قرآن می‌فرماید این‌ها مدام حرف‌هایشان را عوض می‌کنند. یک ماه اینجوری حرف می‌زند، دو ماه بعد اینجوری حرف می‌زند. اصلاً انگار این‌ها یک آدم نیستند، دوشخصیتی‌اند، چندشخصیتی‌اند. هیچ وقت آدم نمی‌داند حسابش با این‌ها چه می‌شود.

مذهبی هستی؟ غیر مذهبی هستی؟ انقلابی هستی؟ ضد انقلاب هستی؟ غیر انقلابی هستی؟ آمریکایی هستی؟ ضد آمریکا هستی؟ چه می‌گویید؟ قرآن توصیف می‌کند. می‌گوید شما با یک همچین تیپ و جریان سیاسی همیشه مواجهید بین خودتان. اولاً این‌ها با شما نیستند. این‌ها کلاه خدا را می‌خواهند بردارند. با خدا هم بازی می‌کنند. «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ» حقه‌بازی با خدا. خداوند هم می‌فرماید: «وَ هُوَ خَادِعُهُمْ» می‌فرماید: من خودم کلاه شما را برمی‌دارم. سر شوخی را با من باز کنید، من هم وارد بازی می‌شوم. این آیه قرآن معنی‌اش این است. با من شروع کنید به بازی کردن با من، با شما بازی می‌کنم. می‌خواهید من را فریب بدهید، من که فریب نمی‌خورم. «مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ» مکر یعنی نقشه‌کشی. این‌ها برای خدا هم نقشه می‌کشند، برای دین هم نقشه می‌کشند، مدام برای مردم نقشه می‌کشند. هی چندتا سناریو تعریف می‌کنند، اگر اینجوری شد این نقش را بازی می‌کنیم، اگر آنجوری شد آن نقشه را بازی می‌کنیم. فقط «مَکَرَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ» خداوند بهترین نقشه‌کش است. خدا می‌فرماید من در نقشه‌کش‌ها اول هستم. اگر با من نقشه بکشید، نقشه‌های بدی برای شما می‌کشم. کار را می‌کنند هم اینجا هم در مرحله بعد، عالم ظاهر و عالم باطن، دنیا و آخرت، خودتان توی سر خودتان بزنید.

بعد چندتا مشخصه به شما می‌دهد. یکی می‌گوید در نماز، رابطه آن‌ها با خداوند توأم با کسالت است. نمی‌گوید خدا را قبول ندارند. نمی‌گوید نماز نمی‌خوانند. نمی‌گوید این‌ها ضد مذهبی یا غیر مذهبی هستند. مذهبی هستند. اما هیچ وقت با خدا خالص نیستند. روابط آن‌ها با خداوند همیشه با کسالت است. هیچ وقت نشاط ندارند چون هیچ کاری را برای حق، برای خدا نمی‌کنند. دیگر چه؟ «یُرَاءُونَ النَّاسَ» مدام برای مردم نمایش اجرا می‌کنند. ریا یعنی رؤیت، دیدن. ریشه ریا این است دیگه. ریا یعنی نمایش. رِیا یعنی هی برای مردم نمایش بازی کردن، تظاهر کردن، نقش‌بازی کردن. «یُرَاءُونَ النَّاسَ» . می‌خواهند پیش مردم قشنگ حرف بزنند. هی برنامه‌ریزی می‌کنند چه کلماتی را بگوییم که قشنگ باشد! حالا کاری ندارد اصلاً حق است یا باطل است؟ تو قبول داری؟ قبول نداری؟ به نفع این ملت است یا به ضرر ملت است؟ یک چیزی بگو خوش‌شان بیاید. باز اگر لازم شده، دو هفته دیگر، دو ماه دیگر، دو سال دیگر یک چیز دیگری ضد این را می‌گوییم چون آن موقع باز از آن خوش‌شان می‌آید! هدف، «یُرَاءُونَ النَّاسَ» بازی دادن مردم است. دیگر چه؟ «وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا» می‌گوید این‌ها بی‌خدا نیستند. اهل ذکر و اهل نماز و زیارت و این‌ها هم هستند، مذهبی‌اند اما بسیار اندک حقیقتاً به یاد خدا هستند. یک وقت‌هایی هم واقعاً خدایی می‌شوند و اشکی می‌ریزند و حالت معنوی پیدا می‌کنند. اما این‌ها یک بخش‌های خیلی کوچکی است. در پازل شخصیت این‌ها قطعات خیلی کوچکی است. خیلی مهم است. کی هستند؟ «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ» نه این طرفی‌اند نه آن طرفی‌اند. هی در رفت و آمد هستند.

دیدید ما همیشه گرفتار این تیپ‌ها شدیم! الآن هم هستند. توی حکومت هم هستند، توی جریان سیاسی هم هستند. چپ، راست! یک وقت چپ چپ، یک وقت راست راست. یک وقت مذهبی، یک وقت لائیک، سکولار. یک وقت متحجر، خرمقدس، یک حرف‌هایی می‌زنند که متحجرین هم اینجوری حرف نمی‌زنند. یک وقت روشنفکرِ قداست‌زدایِ مذهب ستیز، تعابیری را می‌گوید که یک مرتد فقط این حرف را می‌زند. فاصله بین مرتد و خرمقدس را با سرعت نور طی می‌کنند! اینجوری هستند. خداوند می‌فرماید: مواظب این‌ها باشید. «لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ» نه به این سمت، نه به آن سمت. «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ» هی می‌رود، می‌آید. مدام در رفت و برگشت هستند. ادبیات آن‌ها عوض می‌شود، مواضع آن‌ها عوض می‌شود. بعد می‌فرماید: «وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا» خدا توی سر این‌ها زده، گم شده‌اند. کسی را که خدا رها کرده، دیگر هیچ راه نجاتی برای آن‌ها نخواهید یافت. این که شما می‌گویید تجربه شکست یک اندیشه، این‌ها هیچ وقت تجربه نمی‌کنند. هیچ وقت اعتراف نمی‌کنند این اندیشه «لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ» شکست خورده است. باز هم امتحان می‌کنند. این‌ها نسل بعدشان هم باز هستند. همینطور تا آخر هستند. ببینید همین آیه قرآن و چند آیه‌ای که ایشان خواند، اگر در حوزه انسان‌شناسی بیاورید، همین آیات حوزه روان‌شناسی، به شما در شناخت انسان، تیپولوژی انسان‌ها، بعضی از تیپ‌های انسانی معرفت می‌دهد، کمک می‌کند. در حوزه تعلیم و تربیت به درد شما می‌خورد. در حوزه علوم سیاسی به درد شما می‌خورد. این‌ها خیلی مهم هستند.

این اندیشه‌ای که شکست خورده و تا آخر هم دوباره این تجربه را تکرار خواهند کرد ولو قربانیان آن یک ملت باشند، به لحاظ نظری و به لحاظ عملی، من در هر کدام به یکی دو مورد اشاره می‌کنم.

بخش نظری آن را عرض می‌کنم. عرض کردم برای این که دانشگاه علامه است، شما در حوزه‌های علوم انسانی مشغول هستید، به این قضیه توجه کنید. غرب خودش اساساً در مباحث نظری و عملی‌اش در حوزه‌های انسانی و علوم انسانی، هژمونی غرب و سرمایه‌داری را عرض می‌کنم، نه این که هر کی غربی است. هر کی غربی است را نمی‌گویم. همه اندیشمندان غرب را هم نمی‌گویم. این هژمونی سرمایه‌داری که صد، صد و پنجاه سال حداقل جهان را استثمار و غارت می‌کند و به خاک و خون می‌کشد. سیاه‌ترین عمل و سفیدترین سخن! قشنگ‌ترین حرف‌ها، حقوق بشر، آزادی، دموکراسی، صلح، فلان و محیط زیست این‌ها و کثیف‌ترین و سیاه‌ترین رفتارها.

در تمام تاریخ ثبت شده بشر، به اندازه همین صد سال اخیر که دوران مدرنیته و پست‌مدرن و این‌هاست، این همه جنایت نشده، در تاریخ ثبت نشده است. همین قرن ۲۰ که تمثّل مدرنیته بود، می‌دانید فقط اروپایی‌ها از خودشان بیش از ۱۰۰ میلیون کشتند. خونین‌ترین قاره جهان، قاره اروپا است. هیچ قاره‌ای اینقدر وحشی نبوده. این‌ها فقط در قرن بیستم در دو تا جنگ بین‌الملل ۱۰۰ میلیون خودشان همدیگر را کشتند. در این ۶۰- ۷۰ سال هم تصمیم گرفتند دیگر خودشان همدیگر را نکشند بقیه ملت‌ها را بکشند! این‌ها بروند در چهار قاره دیگر بقیه را بکشند. چنانکه از قبل هم در ۲۰۰- ۳۰۰ سال گذشته این کار را می‌کردند. مدل یعنی این. دیگر کم‌کم خودمان را کشتیم ۱۰۰ میلیون کشتیم حالا برویم بقیه را بکشیم و را غارت کنیم! شعارهای درخشان مدرن، مدرنیته و اعمال سیاه و کثیف ضد بشری؛ هیچ قرنی به اندازه قرن ۲۰ آدم کشته نشده. اینقدر جنازه در قرن ۲۰ است که قرن ۲۰ می‌تواند به بقیه قرن‌ها جنازه صادر کند. شاید همه قرن‌ها روی هم به اندازه قرن ۲۰ کشته نداده‌اند. چنگیز، نرون، کی، کی، این‌هایی که می‌گویند امپراتوری روم، شاهنشاهی ایران، مصر، چین، خب این‌ها می‌رفتند جاهای دیگری را هم می‌گرفتند و در هر کدام از این قدرت‌ها صدها هزار آدم کشتند تا همه آن‌ها به قدرت‌های جهانی تبدیل شدند. هیچ کدام به اندازه قرن ۲۰ آدم نکشتند، ابزار آن را نداشتند. این مدرنیته در حوزه عمل سیاسی است.

و اما در حوزه نظر سیاسی؛ دقیقاً یک چیزهایی گفتند، یک جوری دیگری عمل کردند. در حوزه نظری هم همینطور است. ببینید من یک مثال فقط بزنم. در حوزه علوم سیاسی به طور خاص و فلسفه سیاسی، این‌ها ادعای آن‌ها این است که ما از مثلاً قرن ۱۹ از زمان آگوست کنت، پوزیتیویسم کنت و امثال این‌ها، ما دیگر سیاست را علمی و عینی می‌بینیم. تا قرن ۲۰ که در حوزه‌های علوم انسانی و از جمله علوم سیاسی جریان‌های رفتارگرایی آمده که ما نگرش به نگرش‌های ارزشی و تجویزی و هنجاری و توصیه و این حرف‌ها که نداریم. ما فقط در علوم سیاسی مدرن توصیف می‌کنیم که علمی است، طبقه‌بندی می‌کنیم، قواعد عام حاکم بر رفتارهای سیاسی را کشف می‌کنیم. داده‌ها را گردآوری می‌کنیم، مشاهده می‌کنیم، تجربه می‌کنیم، تجزیه می‌کنیم، اندازه‌گیری می‌کنیم. این‌ها روش اصلی دانش سیاسی جدید و مدرن است. ادعا این بود دیگه.

تقریباً همین یک قرن پیش شما مثلاً مکتب شیکاگو را در این حوزه شاهد بودید، در باب دانش سیاسی به مفهوم جدید می‌گوید علم سیاست جدید را ما داریم به این شکل تئوریزه می‌کنیم. فقط از قدرت و از شیوه‌های کاربرد قدرت بحث تجربی می‌کنیم. رفتار گروهی، رفتارهای دسته‌جمعی را ما طبقه‌بندی می‌کنیم و تعیین می‌کنیم که آن عواملی که رفتارهای سیاسی را شکل می‌دهند چیست؟ اصلاً ارزشی هم نگاه نمی‌کنیم. این موضوع بحث اصلی در علم سیاست می‌شود.

از بعد از جنگ دوم بین‌الملل هم در این 7- 8 دهه گذشته، چندتا مکتب در حوزه علوم سیاسی در اروپا و آمریکا درست شد. همه آن‌ها هم ادعا داشتند ما گرایش‌های علمی و تجربی هستیم. و ربطی به ایدئولوژی هم نداریم. ادعای نگرش سیستم‌ها همین است. ادعای نگرش کارکردی همین است. ادعای نگرش کنش عقلانی همین است. ادعا همه همین بوده که ما از نگرش‌های ارزشی پرهیز کردیم و پرهیز می‌کنیم و تا حالا سیاست علم نبوده، از حالا علم است. حالا الآن که فرصت نیست و موضوع بحث من هم نیست که اصلاً این حرف چقدر درست است؟

سؤال ما این است که چقدر راست است؟ چقدر راست می‌گویید؟ اینجا دوتا بحث است. یکی این که آیا این ادعا درست است؟ آیا اصلاً می‌شود بدون هیچ رویکرد تجویزی در حوزه علوم سیاسی و فلسفه سیاسی حرف زد؟ اصلاً امکان دارد؟ جواب: امکان ندارد. این بحث درست بودن و نبودن آن است. اما الآن بحث ما این نیست. آن بحث دانشگاهی مستقلاً باید بشود. بحث ما این است که این حرف، این سخن نه تنها درست نیست بلکه راست هم نیست. راست نیست یعنی چه؟ درست نیست یعنی این گزاره صدق نمی‌کند، گزاره صادق نیست، واقعیت ندارد. راست نیست یعنی شما که این گزاره را به کار بردید، صادق نیستید. حتی اگر فرض کنیم این گزاره صدق است، یعنی می‌شود در علوم سیاسی بحثی را بکنید که هیچ ربطی به اخلاق و مذهب و فلسفه و این‌ها نداشته باشد مثلاً فرض کنیم چنین چیزی ممکن باشد که نیست. شما راست نمی‌گویید و دروغ می‌گویید. شما این کار را نکردید. به ما، به جهان، به دیگران این حرف را زدید که سیاست‌هایی که با مذهب، با اخلاق، با فلسفه‌های خاصی گره خورده کنار بگذارید، این‌ها علمی نیست. ادعای شما این بود که گفتید که ما علم سیاست مدرن را داریم تأسیس می‌کنیم، تأسیس کردیم. شروع آن را هم به یک مکتب اثباتی، تحققی، علمی، تحقیقی، از امثال آگوست کنت و این حرف‌ها در قرن ۱۹ برگرداندید ما نگرش‌های متافیزیکی، مذهبی و اخلاقی را که با علم قاطی بود، این‌ها را بیرون ریختیم و اساساً احکام اخلاقی و فلسفی را قبول نداریم این‌ها مُهمل هستند، واقعیت ندارند، عینی نیستند، علمی نیستند چون تجربی نیستند! تنها احکامی که مابه‌ازای عینی داشته باشند، علمی هستند. این‌ها مابه‌ازای عینی ندارند. این ادعای شما بود. این سخن هم غلط است هم سخنگوی آن دروغ‌گو است. سخنگوی آن دروغ‌گو است شما دروغ می‌گویید، راست نمی‌گویید برای این که همواره تحت پوشش علم سیاست، علم مدرن، علم غیر ارزشی، ارزش‌های فاسد خودتان را پیش بردید. به بقیه گفتید همه مذهب‌ها، اخلاق، فلسفه‌ها، گرایش‌ها، ارزش‌ها را کنار بگذارید، این‌ها علمی نیست، بعد آن چیزی که خودتان ارزش می‌دانستید، آوردید، حاکم کردید. هم این ارزش‌هایتان را در لابلای توصیف‌های تجربی‌تان آوردید که اساساً تجربی نیست، مثلاً ارزش‌های لیبرال است. و هم گفتید ما توصیه و تجویز نمی‌کنیم، در حالی که تمام این علوم سیاسی و علوم انسانی پر از توصیه در کنار توصیف‌ها است. نه توصیف‌های شما توصیف تجربی محض بوده، کاملاً مرکب و با ایدئولوژی‌ها ترکیب شده است، نه این که گفتید ما توصیف علمی و عینی می‌کنیم، ما توصیه نمی‌کنیم، ارزش، ما معیار ارزشی نداریم! دروغ می‌گویید. هم غلط است هم دروغ است. به این دوتا توجه کنید که ادعای ما اینجا چیست.

وقتی می‌گوییم تجربه یک اندیشه شکست خورده است، این شکست در درجه اول در حوزه تئوری است. مبانی علوم سیاسی. در درجه دوم در حوزه سیاست است. یعنی سیاست عینی بیرونی که حالا در بخش دوم عرایضم مثال‌های روزی را به شما عرض می‌کنم که این سخنی که ما می‌گوییم به کجا تکیه داده است؟

اولاً شما می‌گویید مابه‌ازای عینی. از نظر این‌ها اخلاق، فلسفه، مذهب مابه‌ازای عینی ندارد. این‌ها واقعیت نیست، واقعیت ندارند. خب این خودش یک مبناست. این مبنای شما غلط است. آنچه که مادی است، محسوس است، پس واقعیت دارد. آنچه که مادی نیست، محسوس نیست، پس واقعیت ندارد. آن می‌شود عینی، این می‌شود ذهنی. خب این تفکیک غلط است، ۱۰ تا اشکال دارد.

دوم این که شما پایبند به این هم نماندید. گفتید ارزش‌های مثلاً اسلامی، الهی کنار برود و به جای آن ارزش‌های مادی را آوردید. تفکیک دانش از ارزش نکردید. گفتید ارزش‌های الهی را کنار گذاشتید که باید علمی و عینی باشد. ارزش‌های مادی را به جای آن آوردید، با آن ترکیب کردید. گفتید علوم طبیعی علت پیشرفت آن این بود که این‌ها از قید و بند نگرش‌های متافیزیکی رها شد. این هم باید اثبات کنید. چنین چیزی نبوده.

پیشرفت علوم طبیعی در تمدن‌های دینی قبل از رنسانس آغاز شده است. تمام فیزیک، شیمی، ستاره‌شناسی، زمین‌شناسی، گیاه‌شناسی، جانورشناسی، بیمارستان‌های مدرن، جراحی، کتابخانه‌های یک میلیونی، چند میلیونی، همه در تمدن اسلامی شروع شده. زمانی که شما گرفتار قرون وسطا بودید. اولاً این گزارش تاریخی شما دروغ است. این تاریخ جعلی علم است که همه چیز از قرن ۱۹ و ۱۸ شروع شده است. ثانیاً از قید نگرش‌های متافیزیکی، علوم طبیعی رها شدن، این هم دروغ است. اصلاً امکان ندارد. حتی اگر ماتریالیست باشید، نه فقط در علوم انسانی و علوم سیاسی، حتی در علوم طبیعی، فیزیک و شیمی شما، فیزیک شما متصل به متافیزیک است. منتهی این متافیزیکی آن یا الهی است یا غیر الهی است. یا آگاهانه است یا غیر آگاهانه است. یا اعلام شده است یا اعلام نشده است. اصلاً امکان ندارد هیچ بحثی در حوزه فیزیک، بدون پشتوانه متافیزیک باشد. منتهی متافیزیک آن الهی نیست. متافیزیک آن غلط است.

اشکال بعدی و ادعای بعدی در حوزه تئوری این که روش‌های علوم طبیعی را در حوزه مطالعات اجتماعی و سیاسی بیاوریم. خب مگر موضوع علوم طبیعی با موضوع علوم انسانی و علوم سیاسی یکی است؟ مگر بین انسان و جمادات تفاوتی نیست؟ مگر اشیاء انتخاب‌گر هستند؟ مگر انسان شیء است؟ بخشی از رفتار انسان، رفتار فیزیک انسان است. بله، فیزیک انسان تابع قواعد فیزیکی است. اما مگر انسان فقط فیزیک است؟ انسان مگر فقط بدن است؟ اصلاً بدن مگر خود انسان است؟ شما از روش‌های علوم طبیعی و تجربی در بخشی از انسان‌شناسی خودتان می‌توانید استفاده کنید. بله بخشی از علوم انسانی از جمله علوم سیاسی حتماً تجربی است حتی به تعبیر خود این‌ها تابع قواعد فیزیک اجتماعی هم هست. اما مگر انسان فقط فیزیک و رفتار فیزیکی اوست؟ انسان یک موجود دوبعدی است. بُعد دوم آن خیلی جدی‌تر از بُعد اول آن است. اصلاً بُعدی که شما به آن توجه می‌کنید، تابع آن بُعد دیگر است. آن تصمیم‌گیر است. او تشخیص‌دهنده است. او انتخاب‌گر است. این‌ها که یک مقدار گوشت و خون و استخوان است، خوراک کِرم می‌شود. وقتی که این بُعد از آن بُعد جدا شد، این که دیگر با اشیا فرقی نمی‌کند. انسان دیگر نیست. شما ماده و معنا را چطور تفکیک کردید؟ چطور از جسم بدون روح انسان دارید حرف می‌زنید؟ مگر می‌توانید از انسان فیزیک و متافیزیک را جدا کنید؟ شما در اشیا نمی‌توانید جدا کنید، چطوری در انسان از هم تفکیک می‌کنید؟

خب شما گفتید که ما در حوزه مطالعات اجتماعی و سیاسی و انسان‌شناسی، از همان روش‌های مطالعات طبیعی استفاده می‌کنیم. خب اگر آن را بکنید، عیب ندارد، اما انسان‌شناسی شما ناقص و یک بُعدی و خیلی قشری است. این در واقع بدن‌شناسی و هورمون‌شناسی است. می‌آیید در حوزه‌های رفتار انسانی بررسی می‌کنید. این بخش کوچکی از انسان است. این آن بخش بیرون آمده کوه یخ است. آن بخش اعظم این کوه یخ که جِسم نیست، فیزیک انسان نیست، دیده نمی‌شود، بوییده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود، اصلاً احساس نمی‌شود. آن معقول است، محسوس نیست.

می‌خواهم عرض کنم این مبانی هم غلط است، هم گوینده آن دروغ‌گو است. یعنی هم این حرف غلط است، این اشکالات را دارد که در دانشگاه علامه باید در رشته‌های مختلف این‌ها را در همه رشته‌های علوم انسانی بحث کنید. این‌ها را به چالش بکشید. این‌ها جزو آکسیوم‌ها و جزو اصول موضوعه و قطعیت‌ها و بدیهیات شده است. بعد بر اساس این‌ها می‌خواهید بحث کنید، از توی آن علوم اسلامی بیرون بیاوریم. خب مبانی بعضی از این‌ها اشکال دارد. همه گزاره‌های آن در علوم انسانی غرب یا شرق غلط نیستند. خیلی از گزاره‌های آن ممکن است درست باشد. ناقص است، تک‌بعدی است، مبنا غلط است. بنابراین گاهی جهت‌گیری و هدف‌گیری آن مشکل پیدا می‌کند. اشتراکاتی داریم اما در کنار آن اشتراکات اختلافات اساسی هم داریم.

چرا این را می‌گویم؟ برای این که این‌هایی که خط سازش در سیاست بین‌الملل را و سیاست داخلی را در اقتصاد و سیاست و این‌ها دیدید، مدام هرچی می‌گویند قبله آن‌ها غرب است؟ آن‌ها باید بخواهند. تا آن‌ها نخواهند نمی‌شود. آن‌ها می‌توانند. ما نمی‌توانیم. اگر آن‌ها بله گفتند، آن وقت آن چیز علمی می‌شود. اگر او گفت نه، دیگر نیست. همه راه‌ها به آنجا ختم می‌شود! این دیدگاه که در حوزه سیاست دارد می‌گوید اینگونه است. می‌گوید اقتصاد مقاومتی در برابر... می‌گوید نه اقتصاد برجامی! خب اقتصاد برجامی همین بود. همین که الآن دارید، اقتصاد برجامی است. که قرار بود آمریکا قول داده بود. اعتماد کرده بود. گفتند جان کری قول شرف داده! خب او شرف دارد که قول شرف داده؟ این هم قول آن‌ها. آمریکایی‌ها قول دادند. اروپایی‌ها تعهد دادند. آخه این اعتماد را از کجا آوردید؟ این چه نگاهی به دشمن است؟ این چه نگاهی به دوست است؟ اصلاً من به دشمن و دوست و ایدئولوژی و حق و باطل و انقلاب و این‌ها کار ندارم. واقع‌بین باشید! کسانی اگر واقع‌بین باشند - آرمان‌گرا نمی‌خواهد- واقع‌بین باشند، واقعیت از ۱۵۰ سال پیش تا الآن فقط در رابطه با ایران خودمان نشان می‌دهد که این‌ها کی هستند و کسانی که داخل این کشور به این‌ها مدام اعتماد می‌کنند، دنبال این‌ها راه می‌افتند و چشمک می‌زنند. خصوصی به آن‌ها می‌گویند «أ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ»؟ ما با شما نبودیم؟ باز به این‌طرف هم می‌گویند «أ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ» ؟ ما با شما نیستیم؟ خب واقع‌بین باشید این تجربه ۱۵۰ سال اخیر ماست ته آن چه شده؟ همه‌اش به ضرر این ملت، همه‌اش خیانت. اصلاً قصد شما خدمت است. نتیجه آن با خیانت چه فرقی می‌کند؟ آقا اقتصاد برجامی، همین تولید آن است. روابط بین‌الملل آن، بانک‌ها، دلار، ارز، سکه، این شده اقتصاد برجامی! آمریکا قول داده!!

اقتصاد مقاومتی؛ یعنی تولید خودت را مدیریت و حمایت کن. مصرف خودت را کنترل کن. واردات و قاچاق خودت را مدیریت کن. صادرات خودت را مدیریت عقلانی و مدیریت علمی کن. بانک‌های خودت را مدیریت علمی درست کن. بانک باید در خدمت اقتصاد و تولید این کشور باشد. نه علیه تولید و به نفع واردات. نظام مالیاتی خودت را درست کن. فاصله طبقاتی خودت را کنترل کن. این اقتصاد انقلابی می‌شود. مقاومت اقتصادی در برابر استثمار این ملت و تحقیر این ملت. ته اقتصاد برجامی، این است: واحد پول ما تحقیر شد. همه چیز اقتصاد را به اراده دشمن، اعتماد به دشمن، خوار و خفیف شدن گره بزن! آمریکا آقا قول داده. اتحادیه اروپا قول داده. چند بار باید تجربه کنید؟ این ملت از یک سوراخ چند بار باید گزیده بشود؟ ولی می‌دانید ریشه این حرف‌ها کجاست؟ ریشه آن همین بحث‌های تئوریک است، ولو این که این‌ها سواد آن را ندارند، ولی ریشه آن همین است.

این که می‌گوید هرچی این‌ها می‌گویند عینی است، این شعارهای انقلابی ذهنی است، پس همکاری و اعتماد با آن‌ها مواجهه علمی است، ریشه آن همین حرف‌هاست. وقتی در دانشگاه علامه شما بحث علمی کریتیکال نکردید، نقد نکردید، پنبه این مبانی را نزدید، ولو خودت آدم مذهبی و انقلابی هم باشی، اصلاً مردمی باشی، ولی خروجی شما باز همین سیستم است. چون اینجا این ادعای این‌ها را پذیرفتید که معنی وحدت کل علوم این است که روش‌های علمی در کل علوم فقط یک چیز است. همه چیز تجربی است. خب تجربه به شما چه می‌گوید؟ من اصلاً می‌گویم آقا! تجربه. تجربه ۱۵۰ سال اخیر در حوزه روابط بین‌الملل و علوم سیاسی به شما چه می‌گوید؟ عقل و رها کن، دین و فلسفه و اخلاق و مذهب، همه این‌ها را بگو علم نیست. تجربی که دیگه از نظر تو علم است. تجربه در این ۱۰۰، ۱۵۰ سال به شما چه می‌گوید؟ این شیوه تعامل با بیگانه، با دشمن، نتیجه آن چه بوده؟ تجربه چه می‌گوید؟ فکر می‌کنید الآن پذیرفته‌اند که یک اندیشه شکست خورده است؟ نه، تقصیر شما می‌اندازند. باز تقصیر شماست. می‌گویند دیر معذرت خواهی کردید. بد حرف زدید. روی موشک مرگ بر اسرائیل نوشتید. موشک‌ها را چرا نشان دادید؟ اگر موشک‌ها را نشان نمی‌دادند که همین کارهایی که در سودان و سوریه و عراق و افغانستان می‌کردند، اینجا زودتر می‌کردند. این‌ها از همین موشک‌ها ترسیدند. چون به این‌ها گفتند به محض این که اینجا کاری بکنید، همان ظرف یک ساعت ۱۰۰۰ تا موشک در اسرائیل و در پایگاه‌های آمریکا در منطقه می‌آید. خب این‌ها گفتند خب اگر اینجوری است پس حالا فعلاً باشد. خب این‌ها می‌زنند. آن‌ها در جنگ ۸ ساله می‌دانید چقدر موشک زدند؟ اصلاً موشک نداشتیم بزنیم. باید همینجوری نگاه می‌کردیم. خوب است که ما را بزنند و ما نتوانیم کاری بکنیم؟

خب بحث ما اصلاً این‌ها نیست. اگر یک ملت، خودآگاهی و آگاهی و اراده خود را از دست بدهد، ۱ میلیون موشک هم داشته باشد، شکست می‌خورد. اندیشه یک ملت و این که در دانشگاه‌های آن، در حوزه‌های آن چه می‌گذرد، آن مهم است. وحدت علوم را ما به یک معنا قبول داریم چون موضوع همه این‌ها یک حقیقت یکپارچه است. اما این که هرچیزی در این عالم، همه این‌ها فقط به یک شیوه، همه ابعاد آن با یک روش، قابل کشف است، این را از کجا می‌گویید؟ این اصلاً علمی هم نیست. مگر همه چیز آن مادی و محسوس است؟ مگر همه چیز تجربه است که برای کشف آن شما را فقط تجربه کمک کند؟ معیارتان در همه علوم تجربی است! مثلاً فلسفه تجربی! یعنی چه؟ موضوعات عقلی را چطوری می‌شود با تجربه فهمید؟ موضوع اخلاق، مگر معیار ارزش‌گذاری در اخلاق تجربی است؟ موضوع تجربی با تجربه. موضوع عقلی با عقل. موضوع شهودی با شهود. یک حقایقی هم هست با وحی، در دسترس درک بشر عادی نیست. اما با درک بشر عادی می‌شود اثبات کرد و فهمید که حقانیت دارد یا نه؟ اما این که تمام موضوعات آن را ما بدون کمک وحی بتوانیم بفهمیم یا نه، اصل مسلمانی اصلاً همین است. چه در علوم انسانی، چه در غیر آن.

"آگوست کنت" در کتاب «علم سیاست اثباتی»‌اش، به عنوان یکی از پدران رسماً اعلام شده این جریان، گفت علم سیاست، همان فیزیک علوم اجتماعی است، لذا با همان شیوه فیزیک، ما پدیده‌های دینامیک و ایستا، پویا و ایستا را در سطح جامعه انسانی رصد می‌کنیم و طبقه‌بندی می‌کنیم. آن یک قانون مهمی است که در حوزه تحول تاریخی کشف کردیم، قانون تکامل تاریخ ذهن و علم.

بعد چه گفت؟ گفت سه تا مرحله دارد: قبلاً اول مرحله دینی بوده، بعد که بشر پیشرفت کرد، فلسفی شد، دین حذف شد، بعد که بیشتر پیشرفت کرد، شد علمی، فلسفه هم معلوم شد مُزخرف است! این سؤال را هیچ وقت جواب ندادند که چرا شما این سه تا را در طول هم می‌بینید؟ چرا نمی‌توانید این‌ها را همزمان و همپای هم بفهمید؟ چرا نمی‌توانید بفهمید که شما به یک پدیده انسانی، نگرش دینی، نگرش فلسفی، عقلی، نگرش تجربی، نگرش وحیانی، نگرش عقلی، نگرش تجربی، هر سه تا همزمان با هم باید باشد؟ چرا این‌ها را علیه هم تعریف می‌کنید؟ چرا فکر می‌کنید تبیین وحیانی از یک پدیده انسانی با تبیین عقلی، و تبیین عقلی آن با تبیین تجربی آن قابل جمع نیست؟ مشکل شما در معرفت‌شناسی است. نگاه شما به عقل و به تجربه و به وحی مشکل دارد. این سه‌تا همزمان است. همزمان به هر پدیده‌ای از منظر وحی و عقل و تجربه نگاه کنید چون داریم به سه سطح از یک حقیقت نگاه می‌کنیم. این‌ها تعارضی با هم ندارد. به شرطی که شما معیار خطاگریزی را در عقل و درک وحی و در عقل و در تجربه به آن برسید. بله، هم در درک وحی ممکن است خطا کنید، هم در نحوه اندیشیدن و تعقل خودتان و هم در نحوه تجربه و تفسیر تجربه‌تان، چه در تجربه بیرونی، چه در تجربه درونی و شهودی. اما این‌ها با همدیگر درگیری ندارند.

دوستان، این بحث‌ها اینجا در کتاب‌های درسی شما انتزاعی است اما حواس‌تان باشد این‌ها مبنای حرف‌هایی است که بیرون می‌زنند که دوره شعار و ایدئولوژی و انقلاب‌بازی و دین‌بازی و این‌ها تمام شده. دوره علم و علوم است. سیاست خارجی عرصه علم است، عرصه ایدئولوژی نیست. ریشه آن اینجاست. چون علم را غیر ایدئولوژیک و ایدئولوژی را غیر علمی تعریف می‌کنند. اگر ایدئولوژی غیر علمی است، بله. اگر علم هم غیر ایدئولوژیک است اما علوم انسانی که ترجمه شده، سراسر ایدئولوژیک است. شما یک متن توی یکی از علوم انسانی - همین رشته علوم سیاسی، حقوق، اقتصاد، تعلیم و تربیت- بیاورید. یک متن مرجع - یک صفحه آن را هر صفحه‌ای غیر از مقدمه و مؤخره - از وسط آن باز کن تا به شما توضیح بدهیم که این صفحه چند تا پیش‌فرض ایدئولوژیک پشت این گزاره‌های ظاهراً تجربی، علمی، مخفی شده است. بعضی از آن وقت‌ها هم که اصلاً مخفی نمی‌کنند. به ما و شما هم می‌گویند اعتبار احکام علمی فقط بر اساس شواهد عینی قابل اثبات است. اما شما بررسی کنید ببینید چقدر از این ادعاها شواهد علمی و عینی پشت آن است؟ کدام یک از آن‌ها اثبات‌گرایانه واقعاً قابل اثبات است؟ حالا این علوم سیاسی بود. قبل از آن فلسفه سیاسی است.

این‌ها اول ادعا کردند که فلسفه سیاسی که می‌خواهد ریشه‌های عقلی- فلسفی برای سیاست تعریف کند، سیاست دینی که ریشه‌ها و ضوابط اخلاقی و معنوی را می‌خواهد تعریف کند، این‌ها که هیچ کدام علمی نیست. علمی چیست؟ الآن که صحبت این است که اصلاً سیاست، فلسفه ندارد، فلسفه هم نمی‌خواهد! اصلاً چرا صحبت از فلسفه سیاست می‌کنید؟ سیاست فلسفه نمی‌خواهد. وقتی بحث فلسفه پیش کشیدی، غایت باید تعریف کنید، غایات. سیاست غایتی ندارد. غایت آن خودمان هستیم. کسب ثروت و قدرت است. سیاست علم کسب و حفظ قدرت است. غایت چیست؟ معیار چیست؟ ارزش چیست؟ اقتصاد هم فن کسب و حفظ ثروت است. چرا این‌ها را با اخلاق و غایت و ارزش و عقل و فلسفه و این‌ها قاطی می‌کنید؟ این حرف‌ها را زدند اما این به دلایلی غلط بود از جمله بعضی از آن را که عرض کردم. اما دروغ هم است. شما هیچ علم سیاستی که ارتباط با هیچ فلسفه سیاسی خاصی نداشته باشد، ندارید، اصلاً امکان ندارد. چون قبل از ورود به پرسش‌های اصلی در علوم سیاست، علم سیاست، باید به چندتا پرسش اساسی در حوزه فلسفه سیاست یعنی مبنا، جهت‌گیری، غایات، ارزش‌هایی که حاکم بر سیاست است باید به آن‌ها جواب بدهید. آنجا آن وقت معلوم می‌شود این فلسفه سیاسی شما الهی است یا غیر الهی و ضد دینی است؟ انسانی است یا غیر انسانی است؟ فلسفه سیاسی، تاریخ اندیشه‌های سیاسی نیست.

اینجا در دانشگاه‌های ما وقتی فلسفه سیاسی می‌آید، شروع می‌کنند تاریخ نظریات 7- 8تا فیلسوف سیاسی اروپایی و آمریکایی را می‌خوانند، خیالشان است فلسفه سیاسی خوانده‌اند. تاریخ دارید می‌خوانید، تاریخ اندیشه سیاسی اروپا و آمریکا و تاریخ اظهار نظر چند تا فیلسوف سیاسی را می‌خوانید ولی بحث فلسفه سیاسی نمی‌شود کرد. اگر می‌شد که ما این مشکل را نداشتیم. تقلیدزدگی، تعبد به ترجمه، ترجمه‌زدگی.

علوم انسانی و علوم سیاسی در دانشگاه‌های ما کلاً نقلی است، عقلی نیست. نقل ترجمه‌هاست. ترجمه‌ها نقل می‌شود و حفظ می‌شود و امتیاز می‌گیرید. کجا بحث عقلی می‌شود؟ این‌ها کجا دارند نقد می‌شوند؟ از چه موضعی دارند نقد می‌شوند؟ فلسفه سیاسی یعنی اندیشیدن به سیاست به شیوه فلسفی، نه شیوه تجربی. اندیشیدن تجربی به سیاست، مسبوق به اندیشیدن فلسفی به سیاست است. اول باید فلسفی بیاندیشید تا بعد نوبت به اندیشه تجربی و علمی برسد.

خب حالا اینجا می‌خواهید به چه بیاندیشید؟ می‌خواهید ماهیت حکم و آمریت را بشناسید، توضیح بدهید. می‌خواهید بگویید اطاعت و تبعیت، حق‌الطاعه، مشروعیت، حق حاکمیت از کجا می‌آید؟ چرا می‌آید؟ از کجا می‌فهمید کی حق حاکمیت دارد؟ چه جوری بفهمیم؟ بعد که فهمیدیم چه عوارض و لوازمی دارد؟ ضرورت جامعه و دولت را می‌خواهی بحث کنید. غایت جامعه و دولت را بحث کنید. اصلاً شما می‌توانید علوم سیاسی داشته باشید قبل از این که در حوزه فلسفه سیاسی و اخلاق سیاسی پاسخ بدهید که هدف چیست؟ اول باید بگویید هدف از جامعه و دولت چیست تا بعد بتوانید در علوم سیاسی بگویید این نوع دولت، دولت درستی است یا دولت نادرستی است؟ این دولت خوبی است یا دولت بدی است؟ از کجا می‌فهمید کدام دولت مفید یا مضر است؟ شما می‌گویید ما بحث فلسفی و اخلاقی و مذهبی و متافیزیکی این‌ها نداریم. دارید اما متافیزیک غلطی را به جای متافیزیک توحیدی آوردید.

می‌خواهید از دلایل وجود دولت بحث کنید. بحث می‌کنی از این که بهترین شیوه سازماندهی به زندگی سیاسی انسان اجتماعی کدام شیوه است؟ چرا؟ برای این که می‌خواهم ببینم آن غایات اساسی زندگی در کدام دولت، در کدام نظام سیاسی بهتر تأمین می‌شود؟ بعد غایات کدام است؟ می‌گوید عدالت است، برابری است، آزادی است، رفاه است. خب این‌ها مگر ارزش نیستند؟ حالا عدالت را تعریف کن. حقوق بشر را بگو! بگو مبدأ حقوق کجاست؟ مبادی حقوق کجاست؟ منابع حقوق کجاست؟ از کجا می‌فهمید چه چیزی جزو حقوق بشر هست یا نیست؟ این را از کجا باید بفهمیم که چه چیزی جزو حقوق ما هست و چه چیزی جزو حقوق ما نیست؟ خب شما وارد بحث فلسفی، اخلاقی، مذهبی و متافیزیک شده‌اید منتهی مبانی غلطی را پیش گرفتید. یعنی چه که سیاست مدرن، جدایی علم از فلسفه و اخلاق و مذهب و متافیزیک است؟ نه می‌تواند باشد، نه واقعاً هست. منتهی هر مکتبی آمده در علوم انسانی، از جمله علوم سیاسی، روش‌شناسی خودش و مبادی و غایات و ارزش‌های خودش را پیش گرفته، و گفته این‌ها علمی است، برای آن یکی دیگر علمی نیست.

می‌پرسند شما با چه روشی علمی می‌فهمید چه چیزی علمی است؟ چون ادعای این جریان‌هایی که سازشکار هستند، شما بروید همین اسناد لانه جاسوسی را ببینید. اغلب آن‌ها که دارند با آن‌ها حرف می‌زنند، همین جریان‌های لیبرال مذهبی و داخل حکومت و انقلاب هم هستند. همین که این اواخر فوت کرد. جاسوس رسمی بود. ببینید این‌ها با آمریکایی‌ها وقتی با سازمان سیا حرف می‌زنند چه می‌گویند؟ آمریکایی‌ها می‌گویند دوتا خط در ایران داریم. یک خط افراطی و غیر عقلا هستند که خمینی و تندروها هستند. یک خط هم خط شماست، آدم‌های عاقل، میانه‌رو، فهمیده، متعادل. شما دنبال اعتدال و میانه‌روی هستید. میانه‌روی چیست؟ کمک کنید آمریکا به ایران برگردد! کمک کنید رژیم شاه در قالب جمهوری اسلامی بازسازی بشود! سلطه ما دوباره برگردد. شما هم خوب و توسعه یافته می‌شوید، ما هم اینجوری، ما هم بر شما مسلط می‌شویم. برای دوتای ما خوب می‌شود!

خب حالا یک کسی سؤال کند بگوید اصلاً شما با کدام روش علمی به این تعریف رسیدید؟ از همان زمان اسناد لانه ۴۰ سال پیش تا همین الآن حرف این‌ها یک چیز است. انقلابی‌گری افراطی‌گری است. مقاومت غیر علمی است. ارزش‌های مکتبی، دینی شما ایدئولوژیک و غیر علمی است. علم می‌گوید تسلیم بشوید. کدام علم می‌گوید تسلیم بشوید؟ علم سیاست. سیاست علمی. دیپلماسی علمی. دیپلماسی علمی ایدئولوژیک نیست. به حق و باطل و عدل و ظلم کار ندارد، مرگ و درود نمی‌گوید. به منافع کار دارد. خیلی خب ما به منافع کار داریم. کدام تجربه علمی می‌گوید منافع این ملت در ۱۰۰ سال گذشته در ذلت و سازش بوده است؟ همه آن که معکوس است. چند بار باید آمریکایی‌ها شما را به لجن بکشند، تحقیرتان کنند تا بفهمید که غلط گفتید؟ آخه تجربی هم، اصلاً می‌گویم آقا ایدئولوژیک عمل نکن، تجربی عمل کن. چند بار باید تجربه کنید؟ چند بار تف توی صورت شما بیندازند، می‌فهمید که تف انداختند؟ مشکل ما این است که شما تجربه هم بلد نیستید بکنید. شما تجربی هم نیستید. عقلی و اخلاقی و ارزشی و مذهبی و این‌ها هیچ. تجربی نیستید. علمی به همان مفهوم تجربی خاص هم نگاه نمی‌کنید. علم که اعم از تجربی است. از نظر شما که علمی یعنی تجربی، شما علمی هم برخورد نمی‌کنید.

شما ببینید هنوز این برجام اینجوری شده، می‌گویند که بله، آن‌ها دموکرات بودند، این‌ها جمهوری‌خواه هستند. دموکرات‌ها خوب هستند، قابل اعتمادند، جمهوری‌خواه‌ها قابل اعتماد نیستند. آقا دموکرات و جمهوری‌خواه چیست؟ روش همه این‌ها در طول تاریخ با همه ملت‌ها از جمله ملت ما یکی بوده است. ادبیات آن‌ها آن هم در بعضی جزئیات فرق می‌کند. از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب ۵۷ و کشتار مردم، زمان چه کسانی بوده؟ تمام این جنایاتی که کردند هم زمان جمهوری‌خواه‌ها بوده، هم زمان دموکرات‌ها بوده است.

این کارتر زمان انقلاب ۵۷ دموکرات بود که هزاران هزار نفر از مردم را در خیابان با مسلسل بستند. بعد باز گفتند که نه، این یارو دیوانه است. همین که الآن آمده، این خُل است. این خُل آمده رئیس جمهور آمریکا شده و الا شأن رئیس‌جمهور آمریکا که اجل از این حرف‌هاست. محاسبات درست بوده. این یکی دیوانه است. دیوانه درآمد! نه آقا این سیستم است. این سیستم کلاش است. سیستم سرمایه‌داری حاکم بر آمریکا دجال است. این‌ها می‌خواهند بگویند مشکل ترامپ است و الا که ما داشتیم با اوباما پیش می‌رفتیم. این کلاه را اوباما سر شما گذاشت. بعد هم اوباما گفت من دارم با شما قرارداد می‌بندم. این قرارداد آمریکا با شما نیست. این تعهداتی هم که در ایران هی اعلام می‌کنید، قرائت شماست. ما چنین تعهداتی ندادیم.

شرمنده هستیم که بگوییم مقامات آمریکا از بعضی مقامات ما در این قضیه راستگوتر بودند. اینجا بعضی‌ها اینجا دروغ می‌گفتند، به دروغ می‌گفتند آمریکایی‌ها این تعهد را کرده‌اند، این هم انجام می‌شود. خود آن‌ها می‌گفتند ما همچین تعهدی ندادیم. این می‌گفت نه، دادی خودت حواست نیست! توجه نداشتی! گرمی! هرچه می‌گوید من حقوق شما را ضایع کردم، تحقیرتان کردم. این‌ها می‌گویند نه، تو ما را تحقیر نکردی. آمریکایی‌ها می‌گویند به خدا کردم. مقامات ما می‌گویند نه، تحقیر نکردی. منظوری نداشتی! این یکی که حالا آمده دیوانه است. این‌هایی که می‌خواهند بگویند ترامپ دیوانه است، یک دیوانه‌ای این کارها را کرده، باز ادامه همان خط است. می‌خواهند بگویند مشکل در سیستم حاکمیت آمریکا نیست، مشکل در این آدم است! یا دموکرات‌ها فلان هستند، جمهوری‌خواه‌ها فلان. باز شیوه جدید: آمریکا یک کاری کرد، اروپا که خوب است! برجام آمریکایی شکست خورد، برجام اروپایی که خوب است! اصلاً شما اروپای مستقل دارید؟ اولاً اروپا کلاً یعنی دو سه تا کشور. بقیه اروپا بیچاره‌ها همه خودشان تحت سلطه هستند. اروپایی وجود ندارد. یعنی اتحادیه اروپا، اروپا وجود ندارد. اروپا یعنی انگلیس، فرانسه، آلمان. هیچ کس دیگری در اروپا نیست. دروغ است. این سه تا برای همه تصمیم می‌گیرند. آلمان که هنوز مستعمره آمریکاست. از بعد از جنگ دوم و سقوط هیتلر. یعنی ارتش آمریکا هنوز در آلمان هست و هزاران هزار نیرو دارد. دولت آلمان، ارتش نداشته آلمان، قانون اساسی، همه تحت کنترل آمریکاست. آمریکا هرجا را اشغال کرده، ول نکرده است. آلمان هنوز تحت اشغال آمریکاست. ۵+۱ که می‌گویند، 1 آن آلمان است. یعنی تو مستقل نیستی که بگویند ۶. ۵+۱ یعنی آن یکی مستقل که نیست، ولی حالا اسمش که هست!

انگلیس و فرانسه هم انگلیس و فرانسه قرن ۱۸ و ۱۹ نیستند که آن موقع آن‌ها با روس‌ها ابرقدرت جهان بودند. یک قدرت درجه دو هستند به لحاظ اقتصادی، نظامی، کاملاً ضعیف هستند. اصلاً مستقل از آمریکا هیچ کاره‌اند. چسبیده‌اند، می‌گویند دنبال منافع خودشان هستند. بنابراین اروپای مستقل از آمریکایی وجود ندارد. حالا باز می‌گویند بله، آن آمریکا چیز بود ولی اروپا درست می‌گوید! حالا شما فکر می‌کنید اروپا چیز بشود بعداً چه می‌گویند؟ می‌خواهند بگویند این‌ها هیچ وقت نمی‌پذیرند این اندیشه غلط است.

به تعبیر قرآن «مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ». باز می‌گوید که نه، اول فامیل آن‌ها این بود اول فامیلی‌ها که این باشد به آن‌ها می‌شود اعتماد کرد. باز می‌گوییم فامیلی‌های این‌ها این‌طوری و آن‌طوری است! باز می‌گویند نه، خانه آن در کدام کوچه، شماره خانه آن را بگو. لباس آن چجوری است؟ عینک او شماره چند است؟ به این عینک می‌شود اعتماد کرد یا نه. این‌ها اینجوری هستند. تا آخر همین حرف است. هر کاری شما بکنید و هر جنایتی که آن‌ها بکنند، هر خیانتی بکنند، باز آن‌ها آدم خوبه هستند، همه چیز تقصیر ماست! ما افراطی هستیم. نمی‌پذیرند که آن‌ها دروغگو هستند، آن وقت شما می‌گویید تجربه شکست یک اندیشه.

اولاً گفتیم این اندیشه را بشناسید. این‌ها شکست این اندیشه را قبول ندارند و این تجربه هم برای آن‌ها هیچ وقت تجربه نمی‌شود. کدام اندیشه است؟ اصلاً آقا این‌ها علمی است و سیاست علمی می‌گوید سازش کنید. هزینه- فایده. ما می‌گوییم هزینه - فایده کنید. در طول این ۱۵۰ سال گذشته، فایده این روش برای این ملت بیشتر بود یا هزینه آن بیشتر بود؟



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha